پس ازعمل جراحی وزمانی که هنوز به هوش نیامده بودند،الله اکبر برزبانشان جاری بود.تمام وجودشان الله اکبرشده بود.باطنشان الله اکبر بود.سخنان،حرکات،رفتاروخلاصه همه چیزشان جزعمل به فرمان الهی نبود.روزی دراواخر عمرشان،پرسیدند:علی کجاست؟ به ایشان گفتم:علی هم سراغ شمارا می گیرد ومی گوید می خواهم باآقا بازی کنم ودوست ندارم که خوابیده باشند.ولی من به اوگفته ام که صبرکن،ان شاءالله،تاچندروزدیگرمی آیند ومثل همیشه باهم بازی می کنید.امام درپاسخ فرمودند:«چندروزدیگری نمانده،به اووعده نده.»