شهیدتفحص محمود غلامي
زندگینامه
در سال 1346 در نجف آباد اصفهان محمود پا
به عرصه هستی نهاد. دوران شیرین كودكی را در كانون پر مهر خانواده گذراند و
از همان ابتدا با مسجد و مجالس مذهبی آشنا شد. روح و روانش را با تلاوت
قرآن صیقل داد. خورشید انقلاب درخشید و محمود نوجوانیاش را در سایه نظام
جمهوری اسلامی آغاز كرد. سیزده ساله بود كه وارد بسیج شد و به فعالیتهای
فرهنگی پرداخت.
دو سال بعد در سال 1362 دفاع از اسلام و كیان ایران را سرلوحه زندگی خویش
قرار داد، لباس سبز سپاه پوشید و همراه برادرش عازم جبهههای حق علیه باطل
شد. او تا پایان جنگ در جبهه و در عملیاتهای مختلف حضور داشت. در جریان
عملیات والفجر 4 و كربلای 5 مجروح شد. محمود طبق سنت حسنه نبوی در سال 1368
با بانویی مومنه ازدواج كرد كه ثمره این زندگی مشترك یك فرزند به نام زینب
میباشد. پس از پایان جنگ در آذرماه سال 1369 به عنوان تخریبچی وارد گردان
تفحص شد. مدتی بعد نشان لیاقت دریافت كرد و مسئولیت «فرمانده تخریب» به وی
داده شد. محمود از سنگر تحصیل غافل نشد و در سال 1374 موفق به اخذ مدرك
دیپلم شد. این عاشق وارسته بندهای تعلق را از روحش گشود و در دوم دیماه سال
1374، ارتفاعات 112 شمال فكه را با خون خویش مزین نمود و روحش در عرش
میهمان ملائك گشت.
سقای شهید
محمود اهل دعا و نیایش بود و روحش را با توسل به ائمه اطهار صفا میداد. چنان در عبادت غرق میشود كه گویی دنیای دیگری را سیر میكند. شوخ طبع و بذلهگو بود اما اهل گزافهگویی نبود و بر این باور بود كه باید بیشتر بیاندیشد، بشنود و كمتر سخن بگوید. كمتر عصبانی میشد و همیشه با صبر و حوصله مشكلات را حل میكرد. اهل ریا و تظاهر نبود و در كارهایش رضایت حق تعالی را در نظر داشت. امر به معروف و نهی از منكر میكرد و حاضر بود در این راه جانش را فدا كند. زمانیكه اولین بار برای رفتن به جبهه ثبت نام كرده بود اعتراض كردم و مانع از رفتن او شدم. به او گفتم: «شما كم سن و سالید نمیتوانید دفاع كنید. صبر كنید بزرگتر شوید.» در حالیكه اشك در چشمانش حلقه زده بود در جوابم گفت: «اگر نتوانم در جبهه بجنگم حداقل به دیگران آب میرسانم. اگر هم باز دیدم دست و پاگیر هستم میروم و در جلوی دشمن قرار میگیرم تا مانع از تجاوزشان بشوم.» پسرم دوست داشت سقا بشود و شهید شود. اما تخریبچی شد و با خون خود اسلام را آبیاری كرد.
شماچه کردید؟