دکترها می گفتند:امام خودشان می خواستندبروند؛هرجارادرست می کردیم،جای دیگربدنشان بیمارمی شد.دکتر عارفی گفته بود:هرچه ما تک زدیم،بدن ماپاتک زد.آن روزدای برای ماصحبت کرد وگفت:آقاشانس ندارند.بایددعا کرد. فقط دودرصد شانس دارند.شب دربیمارستان بودیم.خانم خیلی گریه می کردند.به دکترهاگفتند:مثل اینکه نه دعاهای ما ونه کوشش های شما!...دکترها گفتند:بایدباطری درقلب کار بگذاریم.ازآقای خامنه ای ودیگران اجازه این کارراگرفتند.صبح،آقابه دکترها گفته بودند:من می دانم زنده نمی مانم.اگرمرابرای خودم نگه داشته اید،به حال خودم بگذارید.امااگربرای مردم است،هرکاری می خواهیدبکنید.