در عملیات کربلای 5 به من گفتند که شما نیروهای خود را از دست داده اید و نمی توانید در این عملیات خط شکن باشید . با مسئولین صحبت کردم و گفتم، نیروهای زنجان نمیتوانند تحمل کنند که در پشت جبهه باشند. زنجان باید خط شکن باشد. در نهایت موافقت کردند و من به نیروهایی که از قبل آموزش دیده بودند با تلفن اطلاع دادم که ظرف 48 ساعت در منطقه حاضر شوند و بلافاصله در منطقه ای مشابه منطقه عملیاتی، آموزش های نهایی را در عرض یک هفته انجام دادیم.
درجریان هرعملیاتی من شاهد رشادت ها وایثار رانندگان لودر وبلدوزر بودم که چگونه دربرابر گلوله مستقیم تانک وزیرآتش فراوان دشمن،برای رزمندگان دلاور اسلام جان پناه می ساختند.درحالی که خودشان هیچ پناه وسنگری جز سایه حق وتوکل به خدا نداشتند.در یک عملیات راننده بلدوزری را دیدمکه سینه اش هدف تیر دوشکا واقع شدواز روی صندلی به پایین دستگاه افتاد.همان لحظه درحالی که دستگاه هنوز کارمی کرد وپیش می رفت،راننده دیگری سواربرآن شدوبه کاروی ادامه داد.چیزی نگذشت که اوهم به درجه رفیع شهادت نائل آمد.راننده دیگری برجای اونشست واو نیز پس ازمدتی درخون خودغلتید وبه آسمان پرکشید.به همین ترتیب،درمدت زمان کوتاهی پنج نفرازسنگرسازان بی سنگر یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند.با این حال تاآن لحظه که من شاهد ماجرا بودم،حتی برای لحظه ای آن دستگاه از کار نیفتاده وهمچنان محکم ومقتدر به کارخود ادامه می داد.من از مشاهده این صحنه پرشور وحماسه به وجد آمده وهمان موقع عهدکردم که چنانچه از آن عملیات جان سالم به دربردم ،به خیل جهادگران مخلص، این سنگرسازان بی سنگر وسربازان گمنام امام زمان(عج)بپیوندم.

نام پدر:عبدالحسین-تاریخ تولد:1337-محل تولد:اصفهان-محل تحصیل:مدرسه علمیه امام صادق(ع)اصفهان- تاریخ شهادت:21/10/1365-محل شهادت:شلمچه،کربلای5-مزارشهید:گلستان شهدای اصفهان
برگی ازشقایق:مدت سه سال ازچشمه جوشان معارف اهل بیت(ع)درحوزه برخوردارشد،هرچنددردانشگاه نیز جزو پذیرفته شدگان بود.شهیدمهدی مغیث،مجاهدی مبارزبودکه قبل ازانقلاب اسلامی درتضاهرات مردمی نقش فعال داشت وچندین باربه خاطرسخنرانی های افشاگرانه،ازطرف مأموران ساواک به اوتذکراتی داده شدویک بارهم موردهجوم آنهاقرارگرفت.اودردوران خدمت وظیفه درحاکمیت طاغوت،به دستورامام خمینی(ره)پادگان راترک کردویکی دوهفته به طورمخفیانه به مبارزات جدی خودادامه داد.دردوران دفاع مقدس عازم جبهه ها شد.یک باردریکی ازمناطق عملیاتی به همراه همرزمانش به ساختن پل شناورمشغول بودند.چندبار،باآماده شدن پل،عراقی ها آن رامنهدم می کردند.مهدی مغیث که اززیرکی خاص برخورداربود.باکشیش دائم جاسوسی را شناسایی کردکه اطلاعات رابه عراقی هامی داد.عملیات کربلای5برای اونقطه پروازشدتادرسرزمین شلمچه مرغ جانش تاسدره المنتهی پروازکندوبه الی ربک المنتهی برسدودرهمانجابودکه ترکش متجاوزان بعثی،قلب وصورتش رابه خون کشیدوپس ازنه روزجسدپاکش به دست خانواده بزرگوارش رسید.
گلواژه:امام خمینی(ره):خدامی داندکه راه ورسم شهادت کورشدنی نیست واین ملت هاوآیندگان هستندکه به راه شهیدان اقتداخواهندکرد.منبع(کتاب کنگره شهدای طلبه وروحانی استان اصفهان)

شهيد حبيب اله گوزليان
حبيب اله در سال 1344 در استان زنجان به دنيا آمد. او بعد از اتمام تحصيلاتش در دانشگاه تهران رشته فلسفه ادامه تحصيل داد. هنگام شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران به جبههاعزام شد. بعد از مبارزات طولاني بر عليه كفر در تاريخ 4/12/1365 در عمليات كربلاي 5 در شلمچه نداي حق را لبيك گفت و به ديدار معشوق شتافت. راهش پررهرو و يادش گرامي باد.

یک روز قبل از عملیات که در سنگرهای نزدیک اروند مستقر شده بودیم
استرس عملیات از یک طرف وتکاپوی آماده شدن وجمع و جور کردن اسلحه ومهمات از طرفی
همه رو مشغول کرده بود .یا بهتره بگم ذهن منو مشغول کرده بود.
در این بین آرامش عباس توجه منو به خودش جلب کرد!!!
دیدم مفاتیح رو برداشته داره دعای جوشن کبیر رو میخونه.
"سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب"
صبر کردم دعا رو تموم کنه. بعد رفتم پیشش نشستم تو گوشش
گفتم:عملیات که شروع شد نزدیک
من نمون میترسم ترکشات منم بگیره.
شب سرمون زیر آب بود متوجه شدم عباس از پشت با دستش به پام
میزنه .
دستمو بردم به طرفش دستمو گرفت محکم فشرد .اون لحظه متوجه
منظورش نشدم
چند لحظه بعد که با داد وفریاد بچه ها سرمو از آب در آوردم دیدم بیرون
آب جهنمیه.
امام دربرخوردهای خصوصی باافراد،به خصوص کودکان،عواطف خودشان راخیلی روشن ومشخص ودرکمال محبت نشان می دادند.وقتی کودکی باوالدینش نزدایشان می آمد،دردرجه نخست به اوتوجه می کردندومحبت خودشان رانشان می دادندکه ازعلائم این ابرازمحبت،گرفتن دست بچه هامیان دستانشان وزدن روی دست ویالمس کردن گونه های آنهابود.