دهه فجر انقلاب اسلامی از نگاه مقام معظم رهبري

 

دهه فجر انقلاب اسلامی از نگاه مقام معظم رهبري

دهه فجر انقلاب اسلامی -دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدي دوباره يافت و اين دهه در تاريخ ايران نقطه اي تعيين كننده و بي مانند بشمارميرود. تا قبل از انقلاب اسلامي،‌ در ايران نظام اسلامي وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ي «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعيت » بود وپادشاهان احساس مي‌كردند كه فاتحيني هستند كه بر مردم غلبه يافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالي عليه اين سلسله معيوب را قطع كردند و نقطه ي عطفي در تاريخ ايران بوجودآوردند و شمشير اسلام مردم را عليه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند.

 


 نوشته شده توسط یعقوبی در چهارشنبه هشتم بهمن 1393 |  
نحوه شهادت شهید علم الهدی

صدای تانك های آن طرف جاده به گوش می رسید. تیراندازی لحظه ای متوقف نمی شد. راه افتادیم، با اینكه می دانستیم امید برگشت نیست، ولی رساندن «آر. پی. جی» به «علم الهدی» ما را مصمم به پیش می برد. به جاده كه رسیدیم، توانستیم تانك هایی را ببینیم. به جز چند تایی كه در حال سوختن بودند، بقیه غرش كنان به پیش می تاختند. چشمم به حسین (علم الهدی) كه افتاد، خستگی از تنم در آمد. آر. پی. جی بر دوشش بود و پشت خاكریز دراز كشیده بود. در امتداد خاكریز غیر از حسین حدود ده نفر دیگر هنوز زنده بودند واز همه گروه همین ده نفر مانده بودند. حتی یك جسد بر زمین نمانده بود. پیدا بود كه بچه ها با گلوله مستقیم تانك ها از پای در آمده بودند. تانك های سالم از كنار تانك های سوخته عبور می كردند و به طرف خاكریز علم الهدی پیش می آمدند. حسین و افرادش هیچ عكس العملی نشان نمی دادند. «روز علی» كه حسابی نگران شده بود، آر. پی. جی را از من گرفت و به تانك ها نشانه رفت. دست روز علی را نگه داشتم و گفتم: كمی دیگر صبر كن، شاید بچه ها برنامه ای داشته باشند و او پذیرفت.

شهید علم الهدی

تانك ها به حدود پنجاه متری خاكریز رسیده بودند كه یكباره حسین از جا بلند شده و نزدیك ترین تانك را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانك خورد و آن را به آتش كشید. غیر از حسین دو نفر دیگر كه آر. پی. جی داشتند، دو تانك دیگر را نشانه رفتند و هر دو را به آتش كشیدند. بقیه تانك ها سر جایشان ایستادند و ناگهان خاكریز را به گلوله بستند. خاكریز یكپارچه دود شد و بعید بود كسی سالم مانده باشد.

روز علی بلند شد و نزدیك ترین تانك را نشانه رفت و با اینكه فاصله كم بود، تانك را از كار انداخت. قامت حسین دوباره از میان دود و گرد غبار پشت خاكریز پیدا شد و یك تانك دیگر با گلوله حسین به آتش كشیده شد. پیدا بود كه از همه افراد گروه فقط روز علی و حسین زنده مانده اند. حسین از جا كنده شد و خود را به خاكریز دیگر رساند. تانك ها هنوز ما را ندیده بودند. پیشروی تانك ها دوباره شروع شد. حسین پشت خاكریز خوابیده بود. تانك به چند متری خاكریز كه رسید، حسین گلوله اش را شلیك كرد. دود غلیظی از تانك بلند شد. تانك دیگری با سماجت شروع به پیشروی كرد. روز علی كه آر. پی. جی را آماده كرده بود، از خاكریز بالا رفت و آن را هدف قرار داد. تانك به آتش كشیده شد و چهار تانك دیگر به ده متری حسین رسیده بودند. حسین از جا بلند شد و آخرین گلوله را رهاكرد. سه تانك باقیمانده در یك زمان به طرف حسین شلیك كردند. گلوله ها خاكریزش را به هوا بردند. گردو خاك كمی فرو نشست، توانستیم اول آر. پی. جی و سپس حسین را ببینیم. جسد حسین پشت خاكریز افتاده بود و چفیه صورتش را پوشانده بود. یكی از تانك ها به چند متری حسین رسیده بود و می رفت كه از روی پیكر حسین عبور كند.


 نوشته شده توسط یعقوبی در سه شنبه هفتم بهمن 1393 |  
زندگی نامه شهید علم الهدی
شهید علم الهدی

شهید سید حسین علم الهدی فرزند آیة الله حاج سید مرتضی علم الهدی(ره) به سال 1337 شمسی پا به عرصه گیتی نهاد. فرزندی پاك از شجره مباركه رسالت بود كه در مهد علم و تقوا پرورش می‌یافت. حسین این نور پرتو گرفته تا آفاق در كانون علم و عملی در رشد بود كه تشنگان فقه و فقاهت و مردم تشنه هدایت گرداگردحریمش به اعتكاف بودند. شهید سید حسین پنج سال پیش از قیام 15 خرداد 42 متولد شد تا بعدها در مكتب قرآن ، كلام وحی آموزد و نیز بعدها در حین سپری كردن دبستان تلاوت كننده آیات الهی باشد و در سطح استان نغمه سرای و بلبل مترنم كننده لحن قران شود. صدای دلنشین او بود كه صفحات زمان و قرون را به یكباره كنار میزد واین برگ ورق خورده را به برگ ایام هجرت پیوند می‌داد. صمیمیت او بود كه علاوه بر شور و جذبه اش نقطه ای را بوجود آورده بودكه مغناطیس باشد برای رشد دیگران در تجمع های مسجد و مدرسه. در مساجد با تشكیل كتابخانه و جلسات سخترانی و در مدارس با تشكیل انجمنهای اسلامی و جلسات ارشاد و هدایت. گرچه هیچ قلم و زبانی قادر بر تر سیم آن همه شور و عشق نیست ، لكن بر حسب وظیفه هاله ای از آنروح پاكباخته را در معرض تاریخ قرار می دهیم، باشد تا ره توشه ای برای فرزندان انقلاب گردد.

منبع/سایت نویدشاهد


 نوشته شده توسط یعقوبی در سه شنبه هفتم بهمن 1393 |  
شهیددانشجوابراهیم همتی
شهید محمد ابراهیم همتی فرزندی از خانواده شش فرزندی بود که در اسفندماه ۱۳۲۹ در شهر سمنان متولد شد.
وی به همراه خانواده، پس از گذشت شش سال از تولدش به تهران مهاجرت کرد دوران تحصیل را در این شهر گذراند و با اخذ مدرک دیپلم از دبیرستان رودکی با وجود قبولی در رشته مهندسی دانشگاه تهران به دلیل علاقه ای که به دریا داشت نیروی دریایی را برگزید و برای گذراندن دوره های ناوبری و  فرماندهی کشتی به آلمان اعزام شد و در بین دانشجویان ۷۰ کشور جهان رتبه اول را به خود اختصاص داد و به ایران بازگشت.
دریادار همتی برای تکمیل مهارتها و تخصص های دریانوردی پس از آلمان، مجددا به کشورهای سوئد و فرانسه اعزام شد و تا سال ۱۳۵۷ در آنجا تحصیل کرد و پس از اتمام دوره های تخصصی در بازگشت به ایران در منطقه دوم دریایی بوشهر مشغول خدمت شد.


ادامه مطلب

 نوشته شده توسط یعقوبی در سه شنبه شانزدهم دی 1393 |  
تشییع پیکر سردار شهید تقوی با حضور سردار سلیمانی در اهواز

پیکر مطهر سردارشهید تقوی صبح  امروز همزمان با مراسم سالروز حماسه 9دی در مکان حسینیه عاشقان ثارالله اهواز در جمع با شکوه مردم اهواز تشییع  و به خاک سپرده شد. 

به گزارش گلستان ما، صبح  امروزشور حسینی و غیرت اعتقادی  جمعیت عظیمی از مردم ولایت مدار اهواز را در سالروز حماسه نه دی در محل حسینیه عاشقان ثارالله کشاند تا باری دیگر با حضورهمیشگی و پررنگ خود در صحنه وهمچنین تجدید بیعت با رهبر و آرمانهای انقلاب و شهدا من جمله شهید مدافع حرم سردار سید حمید تقوی آمادگی خود را در دفاع از انقلاب اعلام دارند.

گفتنی است پیکر مطهر سردارشهید تقوی صبح امروز نیز همزمان با مراسم سالروز حماسه 9دی در مکان حسینیه عاشقان ثارالله اهواز در جمع با شکوه مردم ولایت مدار خوزستان تشییع و به خاک سپرده شد،در این مراسم مسئولان کشوری و لشکری از جمله سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی ، فرمانده سپاه قدس و  جمعی از مسئولین استانی ، و اصناف مختلف و مردم شهید پرور خوزستان حضور داشتند .

مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر سردار شهید حمید تقوی
 
شادی روحشان صلوات ختم نماییم.

 نوشته شده توسط یعقوبی در سه شنبه نهم دی 1393 |  
آغاز هفته بسیج مستضعفین مبارکباد
دیدگاه امام خمینی(ره) در مورد بسیج:

"بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکیل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند."

" بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمری است كه شكوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد"،

"اگر بر كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید والا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند، بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به كار خود ادامه دهد ."

بسیج از دیدگاه مقام معظم رهبری:

بسیج یعنی عنصر مومن و انقلابی علاقمند به میهن

زیرا بسیجی صاحب خانه است.

اگر شیشه ای در خانه بشکند ممکن است مهمان به تماشا

بنشیند ولی میزبان غصه می خورد.


ادامه مطلب

 نوشته شده توسط یعقوبی در یکشنبه دوم آذر 1393 |  
تقديم به ايثارگران جان بر كف ---- ایثاگران عزیز ؛ شهدای زنده....

عمری است من برای شما گریه می کنم.....

بس که برای عشق شما گریه می کنم
با هر نوای عشق شما گریه می کنم

از کودکان مکتب ایثار و غیرتم
عمری برای عشق شما گریه می کنم


روح و وجود و هر نفسم وصله بر شماست
روحم فدای عشق شما گریه می کنم


ادامه مطلب

 نوشته شده توسط یعقوبی در جمعه سی ام آبان 1393 |  
وصیتنامه شهیددانشجومجتبی نظری

بسم الله الرحمن الرحيم
«تا زنده هستيم نمي‌گذاريم ستمكاران به دولت و فرماندهي برسند»
«مگر اينكه پس از مرگ ما زمان سلطنت ديگران باشد» امام حسين (ع)
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست.
اينجانب مجتبي نظري بدينوسيله وصيت‌نامه خود را اعلام مي‌دارم:
پس از تقديم عرض سلام به حضور مبارك امام و امت شهيدپرور ايران و سلامي بيكران بر پدر ومادر عزيزم اميدوارم كه در سايه خداوند تبارك و تعالي و ياري جمهوري اسلامي ايران زندگي را هر روز بهتر از قبل بگذرانند اينجانب سلام خود را به تمام معلمان و دبيران و تمامي آنهايي كه در يك گوشه از مملكت به خدمت مشغولند مي‌رسانم و باري اينجانب سلام خود را به برادرانم ميرزآقا، مهدي، محمود، احمد و خواهرانم فريده و فرخنده و فاطمه مي رسانم و بخدمت خانم فرشته، حميد رضا، مسعود سلام مي‌رسانم و بخدمت آي احمد محمدي سلام ميرسانم، باري سلام خود را به تمامي دوستان و آشنايان و هم محله‌هاي و هم سنگراني كه مسجد اين خانه خدا هستند مي‌رسانم و بدينوسيله اعلام مي‌دارم كه اگر خدا ما را بعنوان يك هديه نا قابل به امام و جمهوري اسلامي قبول كند و شهيد شوم اينجانب را در قبرستان پايين كه نزديك بسيج مي‌باشد دفن كنند زياده عرضي ندارم بجز خواهان سلامتي شما عزيزان و باري پدر و مادرم را به خداي بزرگ مي‌سپارم خداحافظتان.
مجتبي نظري مورخه 17 مهرماه 1362 ساعت 10/5


 نوشته شده توسط یعقوبی در شنبه نوزدهم مهر 1393 |  
هر بار که مجروح می‌شدم شوقم برای رفتن به خط مقدم بیشتر می‌شد
هر بار که مجروح می‌شدم شوقم برای رفتن به خط مقدم بیشتر می‌شد

جانباز جنگ تحمیلی :
با این که در چندعملیات جانباز شده‌ام اما حتی برای لحظه‌ای به دلم تردید راه ندادم که دیگر به جبهه نروم برعکس بیشتر علاقه‌ مند می‌شدم که به خط مقدم بروم.
 

جانبازشیمیایی"محمدپناه زاده"رزمنده لشکر عاشورا درهشت سال دفاع مقدس: وقتی متوجه شدیم که رژیم بعثی عراق به کشور حمله کرده و قصد نابودی انقلاب اسلامی را دارد، گوش به فرمان امام راحل دادیم و به دفاع از مملکت و نظام خود پرداختیم.

برای ما خیلی سخت بود این انقلابی را که با مشقت‌ها به دست آورده‌ایم، شخصی به نام صدام حسین قصد نابودی آن را داشته باشد به همین دلیل پای نظام و انقلاب تا آخرین نفس ایستادیم و خواهیم ایستاد.

پناه‌زاده که در چند عملیات مختلف جانباز شده بود، اذعان کرد: با این که در چند عملیات جانباز شده‌ام اما حتی برای لحظه‌ای به دلم تردید راه ندادم که دیگر به جبهه نروم برعکس بیشتر علاقه‌مند می‌شدم که به خط مقدم بروم.

بعد از عملیات والفجر 8 که شیمیایی شدم، حالم به شدت وخیم شد و من را به عقب برگرداندند. در حال برگشت اشک می‌ریختم که من را برنگردانند و در همان بیمارستان‌های صحرایی مداوایم کنند.

و سخن پایانی؛ از جوانان می‌خواهم قدر این اقتدار و امنیت موجود در کشور را بدانند و بفهمند این آزادی و آرامش با چه قیمتی به دست آمده است.


 نوشته شده توسط یعقوبی در جمعه یازدهم مهر 1393 |  
....امام رضا به خاطر جوادش ، جواد را به خانواده اش رساند

  (28 سال چشم انتظاری پایان یافت.....)

شهیدی که دیگر در دانشگاه گمنام نیست. مادر شهید: به امام رضا گفتم «پسر من هم غریب است؛ خودت نشانی از او بده»

شهید «جواد نظام دوست» متولد سال 48 و اعزامی از سپاه پاسداران است که در تاریخ 28 تیر سال 66 در جزیره‌ مجنون به شهادت رسیده است. وی در سال 90 به عنوان شهید گمنام در محوطه دانشکده صدا و سیما به خاک سپرده و پس از سه سال احراز هویت شد.

مادر شهید نظام‌دوست : سال‌ها چشم‌انتظار آمدن پسرم بودم تا اینکه یک روز در حیاط منزلمان به امام رضا(ع) سلام کردم حتی به حرمشان هم نرفتم. گفتم یا امام رضا تو خودت اینجا غریبی پسر من هم غریب است. خودت یک نشانی از او برایم بده. کمتر از یک ماه بعد با ما تماس گرفتند و گفتند پیکر فرزندتان احراز هویت شده و در دانشکده صدا و سیما آرام گرفته است.

این مادر شهید که اشک‌هایش جاری بود از همه کسانی که در بر سر مزارش در این مدت حاضر شدند تشکر کرد و گفت: خیلی ممنون که شما در تشیع جنازه پسرم شرکت کردید و در این مدت برایش خواهر و مادر و برادر بودید.

پدر شهید جواد نظام‌دوست نیز در گفت‌وگو با تسنیم گفت: من غرق در شادی‌ام، غرق در حس شادمانی. چطور می شود این حس را توصیف کرد؟ حسی که یک پدر بعد از 28 سال جدایی و فاصله، فرزندش را پیدا می‌کند. از این خوشحالی بیشتر برای پدر و مادر چه چیزی است؟ در پوست خود نمی‌گنجیم حالا که فرزندمان شناسایی شده و این جمعیت برای بزرگداشتش در اینجا جمع هستند.

پدر شهید نظام‌دوست در ادامه سخناش گفت: ما اصلا فکرش را نمی‌کردیم بعد از 28 سال صبر جواد پیدا شود، محاسن من مشکی بود خدا خودش آگاه است، محاسن من از چشم به راهی پسرم سفید شد و خدا را شکر که مرا از این چشم به راهی نجات داد.

پدر شهید نظام‌دوست: فرزندم به ما آبرو داد. چه آبرویی از این بالاتر برای یک پدر؟ که فرزندش را در راه اسلام، انقلاب و نظامش بدهد. خداوند رهبر و دین ما را در پناه امام زمان نگه دارد. از خداوند می خواهم همه پدران چشم به راه را از انتظار رها کند و آن‌ها را نیز مانند ما به آرامش و قرار برساند. خداوند می‌گوید دعا کن استجابتش از من. این اجابت مثل آب روی آتش می‌ماند. برای همین من هم تا توان در بدن دارم برای همه دعا می‌کنم. اگر دعا نکنم نمک نشناسم.

منبع/وبلاگ مرکزایثارگران اهواز


 نوشته شده توسط یعقوبی در پنجشنبه دهم مهر 1393 |  
شهیدی در جمکران

زائرین دسته دسته به طرف وخانه می رفتند. عده ای در گوشه و کنار حیاط مسجد نشسته بودند و زیر لب دعا می کردند. دو پسر بچه به همراه پدر و مادرشان نان و خرمای نذری به زائرین می دادند. کم کم به لحظات دعا نزدیک می شدیم.هر لحظه فضای معنوی محوطه بیشتر می شد. بعد از وضو در لابلایجمعیت به طرف مادران شهدا رفتم. در یک لحظه آنجا را میدیدم باورم نمی شد. گفتم شاید خواب میبینم یا دچار توهم شده ام. چند قدم جلوتر؛ شهید عباس نور بخش که از بستگانمان بود به طرف مسجد می رفت. مگر او دو سال پیش شهید نشده بود؟! مگر من در تشییع جنازه اش شرکت نداشتم؟! پس سید اینجا چی می کرد؟! به دنبالش رفتم. او می رفت و من جرات نمی کردم کتش را از پشت بگیرم، یا اینکه اسمش را صدا بزنم. بغضی آمیخته با ترس و حیا زبانم را بند آورده بود. هر چه تندتر می رفتم به او نمی رسیدم. تا اینکه داخل مسجد شد و در لابلای مردان از برابر چشمان حیرت زده من ناپدید گردید. مات و متحیر برگشتم. بعد از خواندن دعا از خدا خواستم راز این معما را برایم بگشاید ... وقتی به گلپایگان برگشتیم، سه روز بعد همسر شهید سید عباس نور بخش را دیدم. با دیدن من بلافاصله پرسید:«راستی شب چهارشنبه جمکران بودید؟» پرسیدم: چه طور مگه؟! گفت:« آخر سید عباس را در خواب دیدم، می گفت شما را در جمکران دیده است و از من سئوال می کرد که چرا به جمکران نرفته ام؟!»

هنوز حرفهای همسر شهید تمام نشده بود که روی زمین نشستم سر در گریبان فرو بردم و دیگر اشک هایم مهلت نداد که پاسخش را بدهم....

راوی: بستگان شهید سید عباس نوربخش/منبع/وبلاگ پایگاه ازنا

 


 نوشته شده توسط یعقوبی در یکشنبه ششم مهر 1393 |