X
تبلیغات
هشت سال دفاع مقدس وعکاسی

اسلایدر

زندگينامه شهيد مصطفي احمدي روشن

مصطفي احمدي روشن در 17 شهريور 1358 چشم به جهان گشود.

در سال 1377 در رشته مهندسي شيمي وارد دانشگاه صنعتي شريف مي شود.
وي از بسيجيان فعال بود و در دوران دانشجويي به عنوان معاون فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف فعاليت مي نمود.

شهيد احمدي شخصي ولايتمدار و از شاگردان آيت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بوده است.

در سال 1381 در رشته مهندسي شيمي موفق به دريافت مدرك كارشناسي گرديد.

وي دانشجوي دكتراي دانشگاه صنعتي شريف و از نخبگان اين دانشگاه به شمار مي رفته است. اين شهيد كه به عنوان استاد دانشگاه نيز فعاليت مي كرد داراي چندين مقاله ISI به زبان هاي انگليسي و فارسي بوده است.


ادامه مطلب

 نوشته شده توسط یعقوبی در جمعه بیست و دوم فروردین 1393 |  
...(در آغوش امام حسین(ع

پست نگهبانیش افتاده بود نیمه شب.

سر پست نشسته بود رو به قبله و اطرافش رو می پایید.
داشت با خودش زمزمه می کرد.
نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی با صورت افتاده رو زمین.
خیال کرد رفته سجده،هر چی صداش زد صدایی نشنید.
اومد بلندش کنه دید تیر خورده توی پیشونیش و شهید شده.

فکر شهادتش اذیتمون می کرد،
هم تنها شهید شده بود هم ما نفهمیده بودیم.
خیلی خودمون رو می خوردیم.
تا اینکه یه شب اومد به خواب یکی از بچه ها و گفته بود:
نگران نباشید،

همین که تیر خورد به پیشونیم،به زمین نرسیده افتادم توی آغوش آقا امام حسین(ع)



 نوشته شده توسط یعقوبی در جمعه بیست و دوم فروردین 1393 |  
برای یک مادر خیلی سخته

    برای یک مادر خیلی سخته بچه شو جیگر گوششو بزرگ کنه
       برای خودش یه  مرد بشه درست زمانی که میخواد اون رو تو 
     لباس دامادی بغل کنه یهو همه چی عوض شه و اون رو
 تو کفن به آغوش بگیره…

کاش میشد لاغر کنم خیلی لاغر…

بیست کیلو بشم!

ده کیلو بشم!

نه! … …

سنگینه براش…

پنج کیلو شم …

تا دوباره برم رو  پاهای مــامــانم  بخوابم …!

رو پاهای مامانم بخوابم .....

زیبا نوشت ♣
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند
شهید مرتضی آوینی

منبع/تاآسمان راهی نیست


برچسب‌ها: مادرشهید

 نوشته شده توسط یعقوبی در دوشنبه یازدهم فروردین 1393 |  
خواب راحت فرزند شهید کنار مزار پدر
شهید علی شبیب محمود(ابوتراب)شهید علی شبیب محمود(ابوتراب)

شهید علی شبیب محمود یکی از برجسته‌ترین رهبران مدافع حرم حضرت زینب(س) بود که هنگام حمله خمپاره ای تروریست‌های سوریه به حرم حضرت زینب(س) پرچم یا زینب(س) را بر فراز گنبد عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) به اهتزار درآورد.

عکس زیر فرزند این شهید بزرگوار از حزب‌الله لبنان است که شب اول تدفین پدر، خانواده‌اش به دنبال فرزند شهید بودند تا اینکه او را در حالت خواب در کنار مزار پدر یافتند.

خدایاچقدرزیباست شهادت درراه تو.....

شادی روح شهدا صلوات

منبع/تاآسمان راهی نیست


برچسب‌ها: حال وهوای فرزندشهید

 نوشته شده توسط یعقوبی در یکشنبه دهم فروردین 1393 |  
نخ و سوزن

سید حسین علیخانی یکی از همان پیرمردهای باصفای ایستگاه صلواتی که می گوید:

یکبار سربازی نزد من آمد و گفت:

حاجی لباسم پاره شده و لباس دیگری ندارم که بپوشم

رفتم و بین هدایایی که بچه های دبستانی برای رزمندگان فرستاده بودند را گشتم

در میان نامه ها یک سوزن و مقداری نخ پیدا کردم که همراه با یک یاداشت بود

نامه را دختر بچه ای هشت،نه ساله فرستاده بود

با خط خودش نوشته بود:

رزمنده عزیز، من ارادت خاصی به رزمندگان دارم. امیدوارم دشمن را شکست بدهی

برایت سوزن نخ فرستادم تا اگر لباست پاره شد آن را بدوزی و یک صلوات بفرستی

گریه ام گرفت و سوزن و نخ را به آن سرباز دادم

او هم لباسش را دوخت و صلواتی فرستاد و به طرف سنگرش به راه افتاد

منبع/خاطرات موضوعی شهدا


برچسب‌ها: امداد های غیبی

 نوشته شده توسط یعقوبی در چهارشنبه ششم فروردین 1393 |  
یک بنــد انگــشت



توی بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژسه از کار افتاد! گفتم: چی شد؟

پسر گفت: «شلیک نمی کنه. نمی دونم چرا؟»

بررسی کردیم، تیربار سالم بود. دیدیم انگشت سبابه پسر، قطع شده؛

تیرخورده بود و نفهمیده بود! با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی کردن.

بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود.

رفتیم بهش دلداری بدیم. گفتیم شاید غصّه انگشتشو می خوره؛

بهش گفتیم: بابا، بچه ها شهید می شن! یک بند انگشت که این حرف ها رو نداره!

گفت: «ناراحت انگشتم نیستم؛

از این ناراحتم که دیگه نمی تونم درست تیراندازی کنم!»

کتاب نوجوان / مجموعه آسمان مال آن هاست

برچسب‌ها: خاطرات نواجوانی شهدا

 نوشته شده توسط یعقوبی در شنبه دوم فروردین 1393 |  
اینها قصه نیست، واقعیت است

عده‌ای همان شب‌ها بال‌هایشان را باز کردند و دل صیقل زده خود را رو به آسمان‌ها گشودند و خداوند خریدار دل زلالشان شد، کربلای پنج نقطه آخر بود هر کس از کربلاهای گذشته جا مانده بود بارش را بست، شلمچه خلاصه، هویزه و طلائیه، فکه و چزابه بود


اینها قصه نیستند، واقعیتند اما ما نام آن را قصه می‌گذاریم برای نسلی که شهدا را باور ندارد، شجاعت را، مردانه جنگیدن را ندیده‌ است و هنوز نمی‌داند روزی در این مملکت گروهی مردانه جنگیدند چون غیرتشان نمی‌گذاشت خاک کشورمان لگدکوب چکمه‌های استکبار شود، شهدا در کربلای چهار و پنج مردانه جنگیدند و نامش را طبق روایتی از سیدباقر علمی، سکوی پرواز گذاشتند.


برچسب‌ها: راهیان نور

 نوشته شده توسط یعقوبی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 |  
کی با حسین کار داشت ؟

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقیها را در آورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقیها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقیها.چه می کرد؟ بار اول بلند شد و فریاد زد: " ماجد کیه ؟ " یکی از عراقیها که اسمش ماجد بودسرش را از ﭘس خاکریز آورد بالا و گفت: " منم"

ترق !ماجد کله ﭘا شد و قل خورد آمد ﭘای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد!دفعه بعد قناسه چی فریاد زد: " یاسر کجایی؟" و یاسر هم به دستبوسی مالک دوزخ شتافت!

چند بار این کار را کردتا اینکه به رگ غیرت یکی از عراقیها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری ﭘیدا کرد و ﭘرید رو خاکریز و فریاد زد:" حسین اسم کیه؟ " و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سر خورد ﭘایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد: " کی با حسین کار داشت " جاسم با خوشحالی هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت: " من" ترق!جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!منبع/خاطرات موضوعی شهدا


برچسب‌ها: خاطرات شهدا

 نوشته شده توسط یعقوبی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 |  
مادرشهید

برچسب‌ها: مادرشهید

 نوشته شده توسط یعقوبی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 |  
«گمنام 61» آمد
مادر شهید به فرزندش رسید(( این همه سال چشم انتظاری به پایان رسید ))

هویت شهید «بهروز صبوری» شهید مفقود الاثر دوران دفاع مقدس بعد از سال‌ها شناسایی شد. پیکر مطهر شهید بهروز صبوری در جریان به خاک سپاری جمعی از شهدای گمنام در دانشگاه خلیج‌فارس بوشهر در اردیبهشت ماه سال 1389 به خاک سپرده شده است.

شناسایی این شهید به این صورت بوده است که پس از نمونه‌گیری از خون مادر شهید و دیگر اعضای خانواده وی و تطابق با نمونه DNA اخذ شده از استخوان‌های شهدای گمنام که در یک بانک نگهداری می‌شود، نتیجه آزمایشات بدین گونه اعلام شده است که تمامی اطلاعات با پیکر شهیدی که در دانشگاه خلیج‌فارس بوشهر در سال 1389 به خاک سپرده شده است، تطابق دارد.
صبح امروز، رنگین، رئیس ستاد معراج شهدای گمنام تهران با حضور در گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) تهران پس از ملاقات با مادر این شهید خبر شناسایی این شهید را به او اعلام کرد.

شهید بهروز صبوری 18 ساله در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به شهادت رسیده است.

مادر این شهید شب چهارشنبه هفته گذشته در مراسم تقدیر از عوامل فیلم «شیار 143» گفته بود: آرزوی من این است که بعد از این همه سال تنها یک بند انگشت از فرزندم برای من بیاورید. جمع زیادی از مردم ایران مادر این شهید را در کلیپی معروف که نمایانگر گریه‌ها و انتظار این مادر در استقبال از شهدای گمنام است مشاهده کرده‌اند. این کلیپ با عنوان «گمنام 61» بارها در فضای مجازی و رسانه ملی منتشر شده است.

انــــدک انـــدک جمـــع مستـــان میـــرســـد ... !!
السلام علیکم أیها الشهداء والصدیقین
منبع/وصل یار
 

برچسب‌ها: اخباردفاع مقدس

 نوشته شده توسط یعقوبی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 |  
پیکرجانباز70درصدی نخاعی حسین عیان تشیع می شود
جانبازی از خطه استان فارس به همرزمان شهیدش پیوست"حسین عیان"، جانباز سرافراز 70 درصد پس از سال ها افتخار جانبازی به یاران شهیدش ملحق شد.

      به گزارش "مظلومین شیمیایی ایران"، جانباز قطع نخاعی "حسین عیان" از جانبازان سرافراز 70 درصد استان فارس روز جمعه نهم اسفندماه 92 به جمع دوستان شهیدش پیوست..ظاهرااین جانباز سرافراز دچارعوارض گازهای شیمیایی نیز واقع شده بود.

شهید "حسین عیان " در عملیات ظفرمند "والفجر 8" در منطقه ی فاو از ناحیه نخاع به درجه رفیع جانبازی نایل شده بود.

منبع/مظلومین شیمیایی


برچسب‌ها: اخباردفاع مقدس

 نوشته شده توسط یعقوبی در شنبه دهم اسفند 1392 |